الفيض الكاشاني
457
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )
را شناخته و به او كافر شدند ، پس خداى متعال فرمود : وَ كانُوا ( مِنْ قَبْلُ ) يَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِينَ كَفَرُوا فَلَمَّا جاءَهُمْ ما عَرَفُوا كَفَرُوا بِهِ تا آن جا كه فرموده أَنْ يَكْفُرُوا بِما أَنْزَلَ اللَّهُ بَغْياً اى حسدا ، « 167 » ، بغى در آيه به معناى حسد است . صفيّه دختر حيّى به پيامبر ( ص ) گفت : روزى پدر و عمويم از نزد شما پيش من آمدند پس پدرم به عمويم گفت : دربارهء محمّد چه مىگويى ؟ عمويم گفت : او همان پيامبرى است كه موسى ( ع ) به آمدنش بشارت داده است ، عمويم گفت : پس چه عقيده دارى ؟ گفت : معتقدم كه در دوران زندگى با او دشمنى ورزم » « 168 » اين است حكم حسد در حرام بودن آن . اما منافست ( غبطه ) حرام نيست ، بلكه آن واجب است يا مستحّب و يا مباح و گاه لفظ منافست بجاى حسد و حسد بجاى منافست به كار مىرود ، قثم بن عباس گفت چون او و فضل خواستند خدمت پيامبر ( ص ) برسند و از او بخواهند كه آن دو را مأمور جمعآورى زكات كند ، هنگامى كه على ( ع ) به آنها فرمود : خدمت پيامبر نرويد كه شما را به جمع زكات مأمور نمىسازد ، در جوابش گفتند : اين سخن تو نفاست است . به خدا پيامبر دخترش را به تو تزويج كرد و ما نسبت به تو به منافست نپرداختيم « 169 » اين سخن كه مىگويى ( پيامبر ( ص ) شما را مأمور جمعآورى زكات نمىكند ) حسدورزى است ولى ما در مورد ازدواجت با فاطمه حسد نورزيديم . بنابراين منافست در لغت مشتق از نفاست است . و آنچه بر مجاز بودن منافست دلالت دارد گفتار خداى متعال
--> ( 167 ) اين حديث را ابو نعيم در الدّلائل از طريق عطا و ضحّاك از ابن عباس روايت كردهاند چنان كه در در المنثور ، ج 1 ، ص 88 آمده است و آيه در سورهء بقره آيهء 89 مىباشد . ( 168 ) اين حديث را ابن اسحاق در السيره نقل كرده گويد : حدّثنى ابو بكر بن محمد بن عمر بن حزم قال حديث عن صفيّه فذكر نحوه و هو منقطع ، المغنى ، ابو بكر بن محمد بن عمر بن حزم برايم حديث نقل كرد گفت حديثى از صفيه است و نظير آنچه در متن است نقل كرد و اين حديث منقطع است . ( 169 ) اين حديث را مسلم در ( صحيح ، ) ج 3 ، ص 118 روايت كرده و به جاى قثم ربيعة بن حارث است .